
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:درگذشت عالم مصیبتی جبران ناپذیر و رخنه ای بسته نشدنی است.اوستاره ای است که غروب میکند.تحمل مرگ یک قبیله آسانتر از مرگ یک عالم است.

ماجرا از این قرار است که:آخر شب دوم اسفند ماه سال ۱۳۰۵ هجری شمسی جهت عزیمت استاد از محفل موسیقی به منزل درشکه ای دو اسبه کرایه میکنند و استاد سوار بر درشکه به طرف منزل حرکت مینماید.
درآن زمان اتومبیل به تازگی وارد خیابانهای شهر شده بود و تعداد آنها به سختی به ۵۰ دستگاه میرسید و همچنین اخذگواهی نامه رانندگی هنوز وجود نداشت و رانندگان عموما” ناشی بودند و قوانین راهنمایی و رانندگی نیز نه وجود داشت و نه اعمال میشد.
زمانیکه درشکه حامل درویش خان از خیابان امیریه به سمت شمال میپیچد، اتومبیل فوردی از جهت مخالف با درشکه و اسبهای آن تصادف میکند ، اسبهای درشکه درجا تلف میشوند و استاد از درشکه به بیرون پرتاب شده و از ناحیه سر به زمین برخورد میکنند، بلافاصله مردم رسیده و مجروح را به بیمارستان نظمیه تهران که بهترین بیمارستان آن زمان تهران بود میرسانند.
اما متاسفانه ضربه سنگین بوده و استاد گرانقدر موسیقی ایران بعد از ۵ روز ، به دلیل ضربه مغزی فوت نموده و جامعه موسیقی را سیاه پوش و داغدار فقدان خود مینماید.
درویش خان در زمان مرگ ۵۴ ساله بود، پیکر استاد را در گورستان ظهیر الدوله جنب مزار مراد خود ظهیرالدوله داماد درویش مسلک ناصرالدین شاه دفن نمودند.
مزار درویش خان در خیابان دربند گورستان ظهیر الدوله پایین آرامگاه ظهیرالدوله است .
کوله بارت بربند ! شاید این چند سحر فرصت آخر باشد
که به مقصد برسیم ...
بشناسیم خدا را و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم...
میشود آسان رفت
میشود کاری کرد که رضا باشد او .
ای سبکبال در این راه شگرف
در دعای سحرت ...
در مناجات خدایی شدنت ...
هرگز از یاد نبر
من جامانده بسی محتاجم ...
التمــــــــــاس دعــــــــــــــا
یــــــــا علـــــــی
هيأت وزيران در جلسه مورخ 1366.4.10 بنا به پيشنهاد شماره 11948.1.5.53 مورخ 65.12.28 وزارت كشور به استناد ماده 13 قانون تعاريف و ضوابطتقسيمات كشوري مصوب تير ماه سال 1362 مجلس شوراي اسلامي، در اجراي ماده 3 قانون مذكور و تبصرهذيل آن و ماده 31 آييننامه اجرايي آن را تصويبنمودند.
در شهرستان كرج تابع استان تهران تعداد 29 دهستان شامل روستاها، مزارع و مكانهاي در محدوده جغرافيايي معين مطابق با كروكي و نقشه 1.250.000ضميمه كه ممهور به مهر دفتر هيأت وزيران است به شرح زير ايجاد و تشكيل گردد.
- دهستان بالا طالقان
--------------------------------------------------------
به مركزيت روستاي جوستان مشتمل بر 36 روستا، مزرعه و مكان به اسامي زير:
1 - آسكان، 2 - ابصار، 3 - امامزاده هارون، 4 - اورازان، 5 - آيينكلايه، 6 - بادامستان، 7 - پراچان، 8 - تكيه جوستان، 9 - جوستان، 10 - حصيران، 11 -خچيره، 12 - خودكاوند، 13 - خيكان، 14 - دراپي، 15 - دهدر، 16 - ديزان، 17 – سفچ خاني، 18 - گتهده، 19 - كركبود، 20 - كرود، 21 - كويين، 22 -كيامحله، 23 - گراب، 24 - گليرد، 25 - گوران، 26 - لمبران، 27 - محسنآباد، 28 - مرجان، 29 - مزرعه دختر قلعه، 30 - مزرعه سرديك، 31 - منگلان،32 - مهران، 33 - ناريان، 34 - نساء عليا، 35 - نويز، 36 - هشان
دهستان ميان طالقان
--------------------------------------------------------
به مركزيت شهرك مشتمل بر 40 روستا، مزرعه و مكان به شرح زير:
1 - اوانك، 2 - آرتون، 3 - آردكان، 4 - اسكول دره، 5 - آقا چشمه، 6 - باريكان، 7 - عليابن صالح، 8 - بزج، 9 - پردهسر، 10 - پسقلعه، 11 -جارو دشت جزن، 12 - جارودشت فشندك، 13 - جزن (گون)، 14 - جزنيان، 15 - خسبان، 16 - وركش، 17 - دشت عطار، 18 - وشته، 19 - زيدشت، 20- سكرانچال، 21 - سكران، 22 - سيدآباد و حسنجون، 23 - شريف كلايه، 24 - شهرك، 25 - شهرك قدس، 26 - قلعه منصور، 27 - كورش، 28 - گليرد،29 - گليك، 30 - کولج، 31 - ماهيدشت، 32 - مزرعه ارژنگ، 33 - مزرعه بازار كلايه، 34 - مزرعه كلان دشت، 35 - مزرعه لات فشندك، 36 - ملكپنجهعلي، 37 - ميراش، 38 - ميناوند، 39 - نويزك، 40 - هرنج
دهستان پايين طالقان
--------------------------------------------------------
به مركزيت روستاي شهراسر مشتمل بر 37 روستا، مزرعه و مكان به اسامي زير:
1 - آرموت، 2 - اسفاران، 3 - اميرنان، 4 - انگه، 5 - اوچان، 6 - اهوارك، 7 - بيدستان، 8 - پرگه، 9 - تكيه آرموت، 10 - تكيه ناوه، 11 - خوران، 12 -خورانك، 13 - دنبليد، 14 - روشنابدر، 15 - سد سنگبان، 16 - سنگبن، 17 - سوهان، 18 - شهراسر، 19 - عاليسر، 20 - فشندك، 21 - كش، 22 -كشرود، 23 - كلارود، 24 - كلانك، 25 - كماكان، 26 - كمپ سنگبان، 27 - گجيران، 28 - لات مجنون، 29 - لهران، 30 - مزرعه استخرميان بيشه، 31 -مزرعه جوازنك، 32 - مزرعه سفيدگوران، 33 - مزرعه كلوندر، 34 - مزرعه نظرآباد، 35 - موچان، 36 - مير، 37 - نساء سفلي
دیزان بهشت ایران www.dizane.blogfa.com

گاهشمار نیاکان ما در گذشته ای نه چندان دور که بر مبنای گاهشمار رومی تنظیم گردیده است به شرح ذیل می باشد:
اُ نِ ماه سیاماه دیاماه وَهمِنِ ماه نُرجِ ماه قَصَرِماه
کُرچِ ماه خَراماه تیرماه مِردالِ ماه شَرَیرِماه میرِماه
لازم به ذکر است هم اکنون نیز پدران و مادران و سالخوردگان از تقویم مذکور برای شمارش ماههای سال استفاده می نمایند
مهمترین آداب و رسوم این ماهها در سالهای پیش :
پخت نانهای مخصوص(توتک) در نرج ماه
رفتن کودکان به درب منازل در 13 تیرماه(تیرماه سیزده) برای دریافت آجیل و تنقلات
اواخر اردیبهشت (دیزان)

چای کوهی

ریواس


آجِن ajen شیار زدن برای آبياری
تاشِه tashe تیشه
تَتيک tatik سکوی جلوی خانه
تشنیکا tashnika جوجه
تَنگُلِه tangole یار کمکی- نوچه
تَو taw تاب
دَريجِه darije دريچه-پنجره
دکُتِنی dakoteni کوبیده –کوفته شده
دُمال domal عقب
روخونه rokhone رودخانه
زَحلِه وِزا zahl e veza زهره ترک
شَمبوک shambook متخلخل-حجیم
کِریش kerish کشیده شدن روی زمین
گُرِس gores اَرزن
لَچَّر lachar بی کلاس
مِستورِه mestoore نوعی ظرف مسی
مَشَو mashaw مُشاء-همگانی
مَقّارِه maghare کوره ده-ده کوچک
واش wash علف
هَلم halom پرتگاه
چناچه واژه های ديگری را مد نظر داريد در قسمت نظرات ارسال فرمائیدتا با نام خودتان در وبلاگ درج گردد. با تشکر

دشواری تهیه ی سوخت زمستانی طی دهه های گذشته را مرحوم راجی چنین به طنز کشیده است.
ملک کوهستان عجب ملک بد و ناقابل است ! دل به وی کی مایل است
کار سهل است آن چه مایحتاج منزل است کار پشکل مشکل است!
گر کلم نبوَد ،پیازک می توان در آش ریخت جای مرجو ماش ریخت
دانی از بهر چه غم،اندوه و ماتم در دل است؟ کار پشکل مشکل است!
یک زنی گفتا زنی را :ای دَدا هیمه دارِنّی شما؟
آن فقیر بینوا گفت:سِر دارمی اَما
اما کار ما نامجمل است کار پشکل مشکل است!
گُرز و شیرتون و تَلِه ،پرگشت هیمالان ما پستو وایوان ما
لیک آنچه بیش از وی پای ما را درگل است کار پشکل مشکل است!
میتوان نسیه گرفتن پنبه تا فصل بهار اُرنِه مَردَک ،بار ،بار
بهر اخراجات دیگر ،وجه گر ناقابل است کار پشکل مشکل است!
در گذر باشد به دنیا بر همه امر معاش گر پِلا باشد گر آش
گه ز شورک ،گه پیازک گه هویج و چنگُل است کار پشکل مشکل است!
گفت فرزندی به مادر،نیست میلم در سفر! گفت مادر :کای پسر
این سخن را می نگوید هر کسی کو عاقل است کار پشکل مشکل است!
گر نباشد کشک و سج ،امساک کردن میتوان گه از این و گه از آن
سهل باشد آش گر بی زردچوبه،فلفل است کار پشکل مشکل است!
یک زنی از شوهر خود داشتی هردم گَلِه هست بی عار و دَلِه
زان که او از جمع اسباب زمستان کاهل است کار پشکل مشکل است!
گوشتی گر کم بود دارمی پنیر چشم دلمان هست سیر
ان چه از وی درد و غم،اندوه و ماتم در دل است کار پشکل مشکل است!
یک زن پیری شکایت داشت از سرمای خویش با دل با سینه ریش
در زمستان سینه ام تنگ است و کارم کُلکُل است کار پشکل مشکل است!
نه تَلی دارمی نه مَرجی دارمی نه لوبیا رس خایا داد ما
آب باریکی از اینها از برایم حاصل است کار پشکل مشکل است!
((راجیا)) از این لغت اشعارها دیگر مگو راه باطل را مجو
این سخن را می نگوید هرکسی کو عاقل است کار پشکل مشکل است!
این حکایت،بهر تفریح و دماغ مردمان کردم انشاء و بیان
گرنه کی نفعی برای عاقل است کار پشکل مشکل است!
کلیک کنید نقشه هوایی دیزان

سروده ای از مرحوم راجی در وصف:زمستانهای سرد وطولانی وبارش برف سنگین
ای برف بياخوف ز ماه رمضان کن امروز بود ساعت خوش نقل مکان کن
از من بشنو ،روی از اين خلق نهان کن
تا کی بنمايي به زمين قصد اقامت البته برو زودترک خير و سلامت
گيرم که فرستاده ی خلاق مبينی خير و برکت را به همه روی زمينی
کی گفت خدا روی زمين تو بنشينی؟!
تا کی بنمايي به زمين قصد اقامت البته برو زودترک خير و سلامت
گيرم که فرستاده تو را حضرت دادار کی گفت که رفتی بشکن جمله ی اشجار
گه خانه تو ويران کنی و گاه تو انبار
تا کی بنمايي به زمين قصد اقامت البته برو زودترک خير و سلامت
مهمان شب اول چو به تن روح و روان است اندر شب دوم نه به وی قدر چنان است
اندر شب سوم به خدا آفت جان است
تا کی بنمايي به زمين قصد اقامت البته برو زودترک خير و سلامت
حيوان بزرگ هيچ طرف راه ندارد گر راه بدارد ،چراگاه ندارد
گر بند بدارند، جو و کاه ندارد
تا کی بنمايي به زمين قصد اقامت البته برو زودترک خير و سلامت
شبهای زمستان همه دم صاعقه،سرما بيرون تو فتادی نه لحاف است و نه شولا
سرد است تورا، خانه بفرما
تا کی بنمايي به زمين قصد اقامت البته برو زودترک خير و سلامت
نقل از مرحوم کيفعلی سلطانيان
دی ماه 79
خدايش بيامرزاد

گوراهی پس gaw rahi pas
پرچيم ورک parchim varak
اَربابُنی ويا arbaboni via
جُزِ گوال joz e gooal
جُمالدين تخته jomaledin takhte
جُمشيد لِنگِه jomshid lenge
چاکِ سَر chak e sar
چِلاميُن chelamiuon
چيلاکيجهchilakije
دراز چُشمهderaz choshme
ريک رَواون rike rawon
سِراکی وياseraki via
سِنگِ پِلی دَم seng e peli dam
عَسگر نَوaskar naw
لَتی دوشlati doosh
لَمِ کَشlame kash
لِنگِهlenge
مَرجارَکی تيرهmarjaraki tire
مَرزه مَرزِهmarze marze
مَسير دارmasir dar
مَشَو خا سmashaw khas
ناريون سی پسnarion si pas

شور و حال دار نه خَلی بازیِ((هَلی تَلی)
bazi e haly tali shoor o hal dar ne khaly
چی ديَه تی به بَواِم نَدومِه بَدی،نَدی؟!
Chi diya ti be bawem nadome badi nadi?
سِنگِلاتی لاتی دَ م يَک گَتِه دار بَکِتِه
Sengelati lati dam yak gate dar bakete
هَموجِه بيما زِنَک چه پِلايي بَپِتِه!!!!
Hamooje bima zenak che pelaei bapete!
هرکی اَيمبيَه اوجه وی دِلَک خواسته پِلا
Har ki aimbia ooje wi delak khaste pela
وِ رِ گومبيَه :خالک هيچ چی ناخوردی هَلا؟
We re gombia khalak hichi nakhordi hala?
ميرزا چاکی چاکی سر اگه مالی وَر شنی
Mirza chaki chaki sar age mali war shony
يَک نکاسه تش هادين اگه مِن دِ اِشنُنی
Yak nekase tash hadin age men de eshnoni
بَنيش اون تشی پَلی نون و پَنديره در اور
Banish oon tashi pali non , pander e dar or
قد قدکه او دکن هموجه وره پل اور
Ghod ghodake aw dakon hamoje we re pal or
چايي که دَم بَبيَه يکی خوتی به بَريز
Chaei ke dam babia yeki khoti be bariz
يکی دی خالويي به نالبکيت هَسته تميز؟
Yeki di khaloo e be nalbekit haste tamiz?
اونوری دَرَی دِلِه سُنَهِ خوبی دَره
Onwari darai dele sonah e khobi dare
مالُنِه بَبَر اوجِه کولی و گَو و وَرِه
Malone babar oje kooli o gaw o ware
دونی مالِه خوش نينِه شيرتون و لَم و تَلِه؟
Doni male khosh nine shirton o lam o tale
اگه خوانی خَو هاشی بَشو چادری دِلِه!!!!
Age khani khaw hashi bashoo chadori dele
شعر از: آقااحمدی مدیر وبلاگ
اماکن: سنگلات لات ميرزاچاک چاک
گياهان: شيرتون لم تله سنه نکاس
هلی:گوجه سبز
تلی:تيغ
دار:درخت
قدقدک: قوطی سم که در گذشته چوپانان پس از جوشاندن شير در آن به عنوان کتری استفاده می کردند.
|
لغات و اصطلاحات در گويش محلی ( ديزان) | ||
|
واژه محلی |
تلفظ |
معنای فارسی |
|
آبدنگ |
abdang |
نوعی آسیاب آبی |
|
آبشکه |
aboshke |
پنجره |
|
آجیش |
ajish |
سرما-تب سرد |
|
آذینگله |
azingale |
درب طویله |
|
آسیو |
asyaoo |
آسیاب |
|
آهوجه |
ahooje |
آنجا |
|
آهون |
ahoon |
آن |
|
آیشم |
aishem |
آویشن |
|
اجاره |
ajare |
هویج |
|
اخلات |
akhlat |
فلفل |
|
ارون |
aroon |
آن |
|
ارین |
arin |
این |
|
ازال |
azal |
خیش-گاو آهن |
|
ازگه |
ezge |
جوانه |
|
اسبی |
esbi |
سفید |
|
اسبیج |
esbij |
شپش |
|
استکابون |
estekaboon |
در حالت ایستاده |
|
اسکول |
skool |
غار |
|
اسکیجک |
eskijak |
سکسکه |
|
اسه |
eseh |
اکنون-حالا |
|
اشگر |
eshger |
شاخ و برگ |
|
افاقه |
afagheh |
بهبودی |
|
ال |
al |
برق-صاعقه |
|
الک کن |
Alak kon |
بینداز |
|
امی |
amay |
مال ما |
|
انگل |
angal |
پستان |
|
انگوشت |
angoosht |
انگشت |
|
او |
aow |
آب |
|
اهرک |
ahrak |
دساس-آسیاب دستی |
|
ایجه |
eije |
اینجا |
|
ایز |
eiz |
ردپا |
|
ایزار |
eizar |
سفره |
|
ایشمه |
ayshemeh |
نگاه می کنم |
|
ایشمی |
ayshemy |
نگاه می کنیم |
|
ایشنه |
aysheneh |
نگاه می کند |
|
ایشنی |
aysheny |
نگاه می کنی |
|
ایمه |
ayme |
می آیم |
|
اینه |
ayne |
می آید |
|
اینی |
ayny |
می آیی |
|
باخور |
bakhor |
بخور |
|
باخورده |
bakhorde |
خورد |
|
باخوردی |
bakhordy |
خوردی |
|
بالتو |
baltou |
پرتاب کردن |
|
بپت |
bapat |
پخته |
|
بدوت |
badoot |
دوخته |
|
برار |
berar |
برادر |
|
برپاچ |
barpach |
سینی چوبی |
|
برکر |
barkar |
دیگ بزرگ |
|
برمه |
berme |
گریه |
|
بره |
bere |
بیا |
|
بشو |
bashoo |
برو |
|
بشی |
bashi |
رفتی |
|
بشیمه |
bashime |
رفتم |
|
بشیه |
bashya |
رفت |
|
بلبلک |
bolbolak |
پروانه |
|
بیما |
bima |
آمد |
|
پریجن |
parijen |
الک |
|
پلا |
pela |
پلو |
|
پلی |
paly |
پهلو |
|
پیتنک |
pitenak |
پونه |
|
پیچا |
picha |
گربه |
|
تپ |
top |
قطره |
|
تشنا |
tashna |
تشنه |
|
تکله |
tekkele |
نوک-قله |
|
تلا |
tala |
خروس |
|
تلی |
taly |
خار |
|
تیل |
til |
گل آلود |
|
جرش |
jarsh |
آشغال |
|
جنگلات |
jangelat |
کهنه-زنگ زده |
|
جوروب |
jorob |
جوراب |
|
جیر |
jir |
پائین |
|
چاچ |
chach |
سقف |
|
چارق |
charogh |
کفش |
|
چریم |
cherim |
چروک |
|
چغر |
choghor |
کثیف |
|
چکن |
chaken |
چانه |
|
چکه وا |
chakeva |
گرفتگی عضلات |
|
چلک |
chalk |
سبد |
|
چنگل |
changol |
چغندر |
|
حلا |
hala |
هنوز |
|
خاخور |
khakhor |
خواهر |
|
خجیر |
khojir |
خوب |
|
خرتس |
khartos |
نوعی قارچ سمی |
|
خوش |
khosh |
بوس |
|
خیک |
khik |
شکم |
|
دار |
dar |
درخت |
|
دپلقست |
dapelghest |
مچاله شده |
|
دچکالی |
dachkaly |
حلاجی شده |
|
ددا |
dada |
خواهر-آبجی |
|
دراقنی |
daragheny |
متراکم -فشرده |
|
دستونه |
dastone |
دستکش |
|
دیار |
diar |
پیدا |
|
دیم |
dim |
صورت |
|
رجه |
raje |
افق |
|
رزین |
razin |
تفنگ کشی کودکان |
|
زرج |
zarej |
کبک |
|
زور |
zoor |
فضولات چهارپایان |
|
زوما |
zoma |
داماد |
|
زیزه |
zize |
جوش |
|
ساجه |
saje |
جارو |
|
سارق |
sarogh |
بقچه حمام |
|
سرش |
sarsh |
سر رفت |
|
سوال |
sooal |
پیشانی |
|
سیسه |
sise |
لثه |
|
سیف |
sif |
سیب |
|
شاق |
shagh |
شاخ |
|
شال |
shal |
شغال |
|
شپاتی |
shappaty |
سیلی |
|
شفت |
sheft |
لوس و بی مزه-سبک مغز |
|
شلاب |
shelab |
برف آبکی- برف همراه با باران |
|
شی |
shi |
شوهر |
|
شیشم |
shishem |
سوت |
|
شیلانک |
shilanak |
زردآلو |
|
قاچلی |
ghachely |
لخت |
|
قجل |
ghejel |
قاچ |
|
قرت |
ghort |
گلو |
|
کاتی |
katy |
نردبان |
|
کارتن |
kartan |
عنکبوت |
|
کتار |
katar |
چانه |
|
کچلاب |
kochelab |
پوست گردو و تخم مرغ |
|
کچیک |
kochic |
کوچک |
|
کرگ |
kerg |
مرغ |
|
کل |
kol |
لنگ |
|
کلکل |
kolkol |
سرفه |
|
کلند |
kalend |
کلنگ يک سر |
|
کلی |
kely |
کلید |
|
کلی کن |
Kely kon |
قفل کن |
|
کمنگوش |
kamangoosh |
قارچ خوراکی |
|
کندا |
kanda |
جلوی خانه-کوچه |
|
کندیل |
kandil |
کندو |
|
کوار |
kavar |
تره |
|
کیش |
kish |
کش |
|
کیل |
kil |
شیار |
|
گاهره |
gahre |
گهواره |
|
گته |
gate |
بزرگ |
|
گرن |
garen |
زبر و زمخت |
|
گزنا |
gazena |
گزنه |
|
گون انگم |
Gaven angom |
کتیرا |
|
لخ |
lokh |
دخمه |
|
لل |
lal |
پشه |
|
لمبر |
lambar |
حاشیه لباس یا دامن |
|
لمچ |
lamch |
دهان |
|
لو |
laow |
لبه |
|
لوشه |
loshe |
لب |
|
لوی |
lavy |
دیگ |
|
لیم و لام |
Lim o lam |
هوای گرگ و میش |
|
مجیک |
mejik |
مژه |
|
مرجی |
marji |
عدس |
|
مشت |
masht |
پر- مالامال |
|
مشک |
meshk |
تمیز |
|
ملیجنه |
melijone |
مورچه |
|
مندل |
mandal |
گودال آب |
|
مهل |
mohl |
مهلت |
|
میچکا |
michka |
گنجشک |
|
میرکا |
mirka |
مهره ی تسبیح |
|
ناره |
nare |
ناله |
|
نتاج |
nataj |
نسل |
|
نغافل |
neghafel |
ناگهان |
|
نماجین |
|
عصرانه |
|
نمازیر |
nomazyar |
عصر |
|
نودون |
nawdon |
ناودان |
|
واش |
wash |
علف |
|
وجه |
weje |
وجب |
|
وزقو |
vezghoo |
حالت کمین |
|
وزند |
wazend |
آبشار |
|
وشنا |
washna |
گرسنه |
|
ولاچه |
velache |
برف و باران |
|
ولگ |
walg |
برگ |
|
ونج |
wenj |
نم کشیده |
|
وندالی |
vandali |
تارعنکبوت |
|
ویاس |
vias |
خمیازه |
|
هزم |
hozom |
تکان |
|
هنیا |
honya |
یورش |
دیزان-آبان ۸۷


ماه مبارک رمضان در روستای ديزان با خاطرات متنوعی همراه است. پس از صرف افطاری اهالی يکايک فانوس به دست روانه مسجد شده تا نماز جماعت را به جای آورده و با خدای خويش راز و نياز کنند.
بعد از نماز استکانهای کوچک و بزرگ قديمی و لب پريده و جور واجور در سينی های بزرگ جلوی حاضران گذاشته می شودتا لبی تر کنند .سپس دعای افتتاح خوانده می شود. شايد کمتر کسی باشد که صدای روحبخش و ملکوتی مرحوم کربلايي مولا سلطانيان و مرحوم آقارضا آقااحمدی را در شبهای رمضان با خواندن دعای افتتاح و جوشن کبير نشنيده باشد. بعد از دعا نيز چای در بين حاضران پخش می شود و گپ و گفتی باهم.
سخنرانی نيز هر شب برپاست .
سحرگاه اهالی با صدای بلندگوی مسجد از خواب بر می خيزند
در برخی از شبها از جمله شبهای قدر نذورات اهالی شامل : نان و خرما و پنير تحت عنوان ((مال امام)) در مسجد پخش می شود.
در شبهای نوزدهم و بيست و يکم ماه مبارک رمضان دعای جوشن کبير خوانده می شود.در اين شبها هر يک از اهالی مقداری نمک يا قند و شکر را در بشقابی ريخته و به مسجد می آورند و در وسط مجلس می گذارند. با شروع دعای جوشن کبير و تکرار عبارت هر بند((سبحانک يا لا اله انت...))توسط جمع ،به بشقابها می دمند و آنها را متبرک می کنند . اهالی معتقدند با خوردن اين قند و شکر و نمک از شر بلايا در امان می مانند.
معمولا اغلب اطعامها و افطاری دادنها از پانزدهم ماه مبارک رمضان شروع می شود. افطاريهايي ساده وبا خلوص نيت ،به دور هر نوع تجمل
![]()
اُسکول غار
اَلاش چرانيدن گوسفندان
اَميج مايه ماست
اَيس حرکت سريع گوسفندان در سراشيبی کوه
بُنا دوش کسی که شير می دوشد
پَل مکانی روباز و محصور برای نگهداری گوسفندان
تَراز قانون مخصوصی که هرکس به تعداد گوسفندانش درطی ماه چند روز معين تمام شيرگله را می دوشد
تُقُلی بره دوساله
تُلُم گوساله دوساله
چال پَت روشی برای پخت گوشت
چَپُش بزغاله دوساله
چِدار بستن پای بز
دُرشُم علامتی روی گوش گوسفندان برای شناخته شدن صاحبش
دسته چو چوب دستی
دُم ريسه حرکت منظم و پشت سرهم گوسفندان
زور فضولات دامی
سِر فضولات دامی که به شکل لوزی می برند و بعنوان سوخت در تنور می ريزند
سَيس کَل بزی که در جلوی گله حرکت می کند
قَسر چهارپای نازا
کاوی ميش آبستن
کُپا کُپه علف
کُرِس قسمتی از طويله مخصوص بره ها و بزغاله ها
کُلُم طويله
گَوگَل گله گاو
ميجَک گوسفندی که از شير دادن به بچه خود امتناع کند
واش علف
وَرزا گاونر
هَرِش آغوز
هَلاکَر چرانيدن به هنگام شب
آشنايي با مزارع، کوهها ومحلات ديزان طالقان

محله ها:
1-قلاسی :
2-گل چال پشت
3-آسيو باغی دره
4-کِر کُتی
5- روباه محله
6-قُری سر
7-راست دره
8-جوَر محله
9-جيرمحله
10-دَه ميونی کوچه
11-اون دست
12-اين دست
13- گَو راهی پَس
...
مزارع:
دَراديم
سِنگِلات
اِسبی گِل چالی دَرِه
دُمالی لات
جير دشت
کوه بِن
کُتاکُن
بَنگ بِن
اِشکِتِه چال
قُلَح بَيت
ماهرگورسَر
مِشک ويا
آجيک
سَرجو
جيرين جو
گَتِه جو
نَو جو
دِريَوَک
علی خُن زمين
مَسير دره
نُسُم
آسيَوی سر
...
کوهها:
گزرچال
کرمَو
نَودَيت
چاکِسَر
ميرزاچاک
پسداديم
لَت
تخته
مزگه تِک
اِليکاوِر
کَوماز
بوچال
کَوچال
گَلَرد
يوسف دَمِجار
گُرچِگيره
بهشت دره
خاکين
گُمارِه
مَرجارک
لَتِ گَلی
رمضان دره
رونا
و...
چشمه ها:
جَدّی چُشمه
چَپدره
نوديت
ميرزاچاکی چُشمه
لَتِه گَلی
لار او چُشمه
کَوماز
وَربَند
کرم اَو
و...
هم ولايتی عزيز: در صورتی که نام اماکنی ذکر نشده است ذکر نماييد تا اين مجموعه به طور کامل در اختيار علاقمندان قرار گيرد.
ايرانيان قديم سال را به دو قسمت كرده، هفت ماه را تابستان و پنج ماه را زمستان مي دانسته اند. چنانچه در بندهش ( باب 25 فقره 7 ) گويد: از هر مزد روز در فروردين ماه تا انيرانروز در مهر ماه، هفت ماه تابستان است و از هرمزد روز در آبان ماه تا اسفند ماه انجام «پنجوه panjuh» پنج ماه زمستان است. در بعضي از روايت ها از جمله در فرگرد نخست و نديداد اشاره شده است كه زمستان ده ماه تابستان دو ماه بوده است.
هر ماه از دوازده ماه را نيز به سي روز تقسيم مي كردند كه در مجموع سال به 360 روز تقسيم مي شد و هر كدام از روزهاي ماه را به نام يكي از « امشاسپندان » مي خواندند مانند بهمن روز، ارديبهشت روز، هرمزد روز و .... اما از آنجا كه سال خورشيدي 365 روز است در آخر هر سال، يعني بعد از اتمام ماه اسفند پنج روز به آن مي افزودند و آن پنج روز را پنجه، پنجوه، گاه، اندرگاه بهيزك و هيژك مي ناميدند كه در زبان تازي به « خمسه مسترقه » مشهور است.
پارسيان بر اين عقيده بودند كه خداوند جهان را در شش گاه آفريده است و خلقت انسان درگاه آخر مصادف با پنجه و آغاز سال نو مي باشد، چنانچه در مزديسنا آمده است كه اهورامزدا جهان را در « شش بار » آفريده است و در فصل بيست و پنجم بند هش چنين آمده است: « اهورامزدا مي گويد كه خلقت عالم در 365 روز به توسط من انجام گرفت و شش گهنبار در هر سال قرار داده شده اسا. » در گاه اول آسمان خلق شد، درگاه دوم آب وجود يافت، درگاه سوم زمين آفريده شد، درگاه چهارم گياه خلق شد، درگاه پنجم جانوران آفريده شدند و درگاه ششم انسان آفريده شد.
پارسيان اين شش گهنبار را جشن مي گرفتند و بزرگترني اين جشن ها جشن « همسپتدم Hamspatdem» آغاز سال نو يا نوروز مصادف با خلقت انسان بوده است. ابوريحان بيروني نيز درباره جشن آخرين گاهنبار، مي نويسد: اين عيد ده روز طول مي كشيده آخرين پنج روز اسفند كه به آن « نخستين فرودگان » و پنجه وه را « دومين فرودگان » مي گفته اند . از اين روز « پنجه » يعني پنج روز آخر سال در نزد ايرانيان عزيز و مقدس بوده است و عقيده داشته اند كه در اين ايام فروهرها و ارواح گذشتگان به خان و مان خويش مي آمده اند و بازماندگان وظيفه داشته اند كه در اين ايام براي آنان خيرات داده و اعمال نيك انجام دهند. چنانچه صاحب كتاب برهان قاطع گويد:
« پنجه مسترقه، پنج روز آخر سال است و اين پنج روز رافارسيان به غايت معتبر دارند و جامه هاي نفيس پوشند و جشن سازند و عطريان بسيار به كار برند و « گاهنبار همسپتدم » را به عمل آورند، يعني دعاها و بخوراتي كه در روز اول خمسه مسترقه بايد خواند و بايد كرد در اين پنج روز كنند وخوانند .
اين اعمال در ايام جشن پنجه تا بعد از اسلام نيز برگزار مي شد و مردم كارهاي نيك از هر نوع انجام مي دادند كه پرداختن به آن خود مطلبي است مفصل اما آنچه مورد نظر اين مقاله است بازشناسي بقاياي اين جشن در منطقه « طالقان » با نام « پنجه پيتك » است كه تا يك دهه پيش به طور گسترده برگزار مي شده و هم اكنون به صورت پراكنده اجرا مي شود. ديري نخواهد پاييد كه اين رسم از خاطره ها رخت بر بندد و يكي از كهن ترين و جذابترين جشن هاي نوروزي به فراموشي سپرده شود.
اينك براي يادآوري خاطره رسم پنجه توجه علاقمندان را به پنجه پيتك طالقان جلب مي نمايم:
پنجه پيتك
بهار گل بهار من نميرم تابستون وقت كار من نميرم
زمستون جمع كنم يه مشت قوتي پنجه پيتك حصار من نميرم
در طالقان و آبادي هاي اطراف آن ايام پنجه از روز بيست و پنج فروردين ماه هر سال است، كه به آن « پنجه پيتك» گويند. از قديم مردم طالقان مانند مردم ديگر شهرها، هر ماه را سي روز حساب مي كردند كه در مجموع يك سال سيصد و شصت روز ميشد. با اين حساب پنج روز از سال زياد مي آمد كه جزء هيچكدام از ماه هاي سال محسوب نمي شد و حتي مردم اين پنج روز را جزء ايام عمر خويش نمي دانستند و مي گفتند:
پنجه نه روز سال دره، نه روري ماه نه روي روز، خوشي و عيش ها كن هر شب و روز .
مردم طالقان از بيستم تا بيست و چهارم فروردين يعني چهار روز اول پنجه را به تدارك و آماده كردن مقدمات برگزاري پنجه پيتك اختصاص مي دهند و روز آخر ، يعني روز بيست و پنجم فروردين را پنجه مي گيرند. ترتيب برگزاري اين رسم در همه آبادي ها وروستاهاي اين منطقه نزديك و شبيه به هم است، البته اختلاف هايي هم وجود دارد كه به آنها اشاره خواهد شد.
مردم طالقان عقيده دارند براي شادي و سرزمين سالي كه در پيش است بايد در روز پنجه حتما" از آبادي خارج شوند، زيرا گشت و گذار در اين را شگون مي دانند . همچنين در اين روز به چند چيز خيلي اهميت مي دهند. يكي نظافت خانه وكاشانه ديگري نظافت آراستگي سر و رويشان و سوم شاد بودن و دوري جستن از تلخي هاي زندگي زيرا متعقدند روز پيتك هر گونه بگذرد تمام سال به همان روال خواهد گذشت . از اين رو لباس خوب و پاكيزه مي پوشند، غذاي مطبوع درست مي كنند و به گردش و شادي مي پردازند. خلاصه آنكه چون پيشامدهاي يكسال آينده بستگي به اوضاع و احوال اين روز دارد كوشش مي كنند از هر جهت روز نمونه اي داشته باشند.
از ديگر باورهايي كه درباره اين روز دارند آنكه چشم بر هم نگذارند و نخوابند وحتي چرت هم نزنند، زيرا باور دارند كه اگر كسي در روز پنجه پيتك بخوابد تا آخر سال بي حال و چرتي خواهد بود.
ديگر آنكه بعضي از افراد در اين روز كه بيست وپنج روز از نوروز گذشته است بيست و پنج رقم خوراكي مي خورند كه البته آب، نمك، نان و هر خوردني ديگر را جزء آن حساب مي كنند. با خوردن اين بيست و پنج رقم خوراكي سلامت خويش را بيمه مي كنند و در سالي كه پيش روي دارند بدنشان قوي و سالم مي ماند يا به قول علم تعذيه امروز ذخيره سازي ويتامين مي كنند.
مردم در رفتارشان با خانواده و آشنايان در روي پنجه نكاتي را رعايت مي كنند و چنانچه كدورتي در دل داشته باشند فراموش مي كنند و صلح و آشتي را جانشين قهر و كينه مي سازند .
در روز پنجه به جانداران از جمله حشراتي چون زنبور و مورچه اذيت و آزار نمي رسانند وعقيده دارند اگر در اين روز حشرات را بكشند موجب زياد شدن آنها مي شوند
كساني هم كه كارهاي ناتمام دارند در روز پنجه دست از كار مي كشند از جمله خياط ها و بافنده ها كار را تعطيل مي كنند. زيرا باور دارند كه خياطي و بافندگي در روز پنجه سبب خواهد شد كه در سال آتي گره يا به قول طالقاني ها « پيت » در كارشان بيفتد. پيتك كلاس يا « نان پنجه پيتك »
از يكي دو روز پيش از فرا رسيدن پنجه زنان خانه دار سرگرم فراهم كردن وسايل پخت نان پنجه مي شوند. به اين نان در روستاي كولج پيتك كلاس و در روستاي خچره گرته و در روستاي جزينان طالقان گرد مي گويند. شب چهارمين روز از پنجه به نسبت افراد خانواده مقداري آرد گندم در يك لاك ريخته و خمير درست مي كنند. به خمير شير و شكر و كمي زرد چوبه و چند تا تخم مرغ و مقداري روغن حيواني مي افزايند. آن گاه روي خمير را با پارچه اي ضخيم پوشانده و يكي دو ساعت مي گذارند تا خمير ور بيايد.
پس از ور آمدن خمير تنور را آتش مي كنند و مشغول پختن پيتك كلاس مي شوند . لازم به يادآوري است كه بيشتر خانه هاي طالقان تنور دارد و زنان طالقاني نان مصرفيشان را در خانه مي پرند. براي پختن پيتك كلاس ابتدا يكي از زن ها « كنده » مي گيرد و كنده ها را روي يك پوست دباغي شده گوسفند كه از آن به جاي سفره آرد استفاده مي كنند يا درون يك سيني چوبي مي چيند. بعد از آنكه كنده ها يا چانه ها آماده شد زن نانوا شروع به پهن كردن چانه ها مي كند لاي هر چانه اي هم مقداري حلوا كه از قبل تهيه شده است مي گذارد. ضخامت هر يك از نان ها يك بند انگشت و اندازه آن دايره اي به شعاع هفت يا هشت بند انگشت است.
روي فطير را هم با لبه يك قاشق چوبي يا شانه اي تميز نقش ها و خط هايي مي كشند، تا نان خوش نما شود. مقداري هم ديمالون روي فطير مي مالند تا خوش رنگ و خوشمزه شود. آن گاه فطير را به ديوار تنور چسبانده و پس از پخته شدن گرده يا كلاس را در لاك مي گذارند. بعضي وقت ها چند زن مواد اوليه اي را كه آماده كرده اند روي هم مي ريزند و با كمك مساعدت يكديگر نان ها را مي پزند. شيريني خانگي اگردك
يكي ديگر ازخوردني هاي روز پنجه پيتك شيريني « اگردك» است. براي تهيه اگردك مقداري آرد گندم را با شير و شكر خمير كرده و روغن حيواني و تخم مرغ و زرد چوبه و زنجبيل و هل و دارچين هم به خمير افزوده و مي گذارند تا خمير ور بيايد. بعد خمير را چانه چانه كرده و به اشكال مختلفي در مي آورند. آن گاه اگردك ها را درماهي تابه مي اندازند و با روغن سرخ مي كنند.
وقتي اگردك ها (توتک )سرخ شد روي آنها خاك قند مي پاشند. بعضي ها هم يك صفحه كاغذ در تابه مي اندازند و اگردك ها را روي كاغذ مي چينند تا به ماهيتابه نچسبند و با آتش ملايم بپزد.
پيتك پلو
پيت گشت
كشتي گرفتن
تاب خوردن يا تو خوردن
تاب خوردن يا به قول اهالي سوهان طالقان « هوشت » خوردن و به قول اهالی دیزان((تو)) خوردن در روز پنجه پيتك خيلي تماشايي و مهم است، چون به قول مردم « دیزان و مهران» و « عاليسر » كسي كه تاب بخورد پيت يا گره از كارش باز مي شود. اهالي « خسبان » هم معتقدند كه دختران دم بخت يا دختران خانه مانده اگر در روز پنجه، تاب بخورند در سال بعد حتما" بختشان باز مي شود و به خانه شوهر مي روند.
در روز پنجه پيتك هر خانواده طناب بلند و ضخيمي با خود مي آورد. در بسياري از موارد براي محكم كاري و جلوگيري از پاره شدن طناب ، شش تا هشت و گاهي تا سي طناب بلند را سر هم گره مي زنند و با گره زدن طناب ا اعتقاد دارند كه اتحاد و يگانگي مردم زيادتر و مستحكم تر مي شود. طناب بلندي را كه درست مي شود دور شاخه ضخيم درخت مي پيچند و تاب مي خورند. ناگفته نماند شاخه كته دار يا درخت گردو و درخت نارنج به سبب استقامت زياد براي تاب بازي، هوا خواه بيشتري دارد. وقتي تاب حاضر شد همه خانواده از زن و مرد، دختر و پسر و حتي پيرزنان و پيرمردها هم سوار تاب مي شوند زيرا باور دارند هر كس در اين روز تاب بخورد نحسي و گرفتاري از او دور مي شود و در كارش گره نمي افتد. پيتك مجمع يا مجمعه فرستادن براي عروس
آنهايي كه براي پسرشان نامزد گرفته و يا تازه عروس داشته باشند، اما هنوز عروس در خانه پدرش باشد واجب مي دانند كه در روز پنجه پيتك براي عروسشان هديه بفرستند. ترتيب
:فرستادن هديه هم از اين قرار است شب تا صبح روز پنجه يكي از زن هاي خانواده داماد مثلا" خواهد يا مادر او راه مي افتند و قوم و خويش هاي نزديك خود مثل خاله، عمه، دختر عمه، دختر خاله، زن عمو، دختر عمو، زن دائي و دختر دائي ها راخبر مي كنند كه عصر امروز مي خواهيم به خانه نامزد پسرمان مجمعه بفرستيم. اين خبر براي آن است كه ديگر بستگان هم هداياي خود را آماده كنند. كسي كه اين خبر را مي دهد براي هر خانه يكي دو تا نان « پنجه پيتك » هم كه قبلا" شرح آن آمد مي برد. خويشان داماد هم هر كدام به سهم خود در يك مجمعه چند تا از نان هائي را كه از خانواده داماد گرفته اند و چند تا شيريني اگردك و يك قواره پارچه و يك جفت كفش براي عروس مي گذارند و بعد از ظهر پنجه پيتك كه همه از گردش برگشتند مجمعه ها را بر سر گذاشته و به خانه عروس مي برند. خانواده داماد هم هدايايي حاضر كرده و با چند مجمعه به خانه عروسشان مي برند. در يكي از مجمعه ها تعدادي اگردك و نان پنجه پيتك مي گذارند و در مجمعه دوم يك قواره پارچه پيراهني، يك قواره پارچه چادري، يك جفت كفش و يك جفت جوراب و در مجمعه سوم شيريني هاي گوناگون مثل نقل سفيد، نقل هاي رنگارنگ و آب نبات وتوت و كشمش و سنجد مي چينند. آنهايي هم كه توانائي بيشتري دارند ممكن است انگشتري، گوشواره و سينه ريز طلا هم اضافه مي كنند به اين ترتيب هر يك از خويشان داماد مجمعه اي بر سر گرفته و راهي خانه عروس مي شوند . پس از تحويل مجمعه ها عروس براي سپاسگزاري درون هر يك از مجمعه ها مقداري شيريني يا جوراب و يا دستمال ابريشمي به رسم هديه مي گذارد و در يكي از مجمعه هائي كه از طرف داماد فرستاده شده است يك پيراهن و يك جفت جوراب مي گذارد و به شوهر آينده خود هديه ميكند. نكته گفتني ديگر آنكه در پيتك گشت در بعضي آبادي هاي طالقان از جمله خچره خانواده عروس و داماد طوري در دشت بساط پهن مي كنند كه پهلوي هم باشند و در اين موقع عروس بايد هر طوري شده مقداري سبزه تازه گير بياورد و به پدر شوهر و مادر شوهرش هديه كند. آنها هم در عوض هديه و تحفه ئي از قبيل گردن بند و سينه ريز با لباس به عروس مي دهند. چون خچره منطقه ئي سردسير است و حتي تا سي روز بعد از عيد هم همه جا را برف پوشانده است گير آوردن سبزه تازه براي عروس كار دشوار و سختي است و انجام آن نشانه كدبانوئي او محسوب مي شود
آب نيسان و پنجه پيتك در برخي از سالها ممكن است در روز پنجه پيتك هوا ابري وباراني باشد. باران اين روز نزد طالقاني ها به باران نيسان مشهور است و مردم براي آن اهميت زيادي قائلند. از اين روي ظرفي را زير باران مي گذارند و مقداري آب جمع مي كنند. به آب نيسان « آب زندگاني » هم مي گويند كه خواص بسياري دارد. اين اب براي درمان بسياري از دردها مفيد است و افت هاي گياهان را از بين مي برد و مردم بر اين باورند كه آب نيسان سبب طول عمر مي شود و گويند درختان مركبات يا درخت كاج به اين خاطر هميشه سبز و خرمند و روي زردي و پژمردگي نمي بينند كه از آب زندگاني خورده اند
نقل از: http://www.aviny.com
رسول اکرم و گنجهای طالقان
رسول گرامی اسلام(ص) در تعریف از یاران مخصوص حضرت بقیة ا...(عج) در منطقۀ طالقان چنین می فرمایند:
برای او(مهدی من) در طالقان گنجهایی است که از طلا و نقره نیست بلکه عبارت است از اسبهای زیبا و تکاوران و مردانی با تجربه و کاردان که خداوند از این نوع مردان سیصد و سیزده تن به تعداد اهل بدر از اطراف و اکناف جهان به دور او جمع می کند.(1)
وجود مقدس رسول اکرم(ص) در این روایت به برنامه های حضرت عیسی(ع) در حکومت حضرت بقیة ا... (ارواحنا فداه) اشاره فرموده اند:
1- حکم می کند بین مردم بر اساس عدل و داد.
2- کینه و عداوت را از میان جامعه بر می دارد.
3- چندان بذل مال و ثروت می کند که دیگر کسی به سراغ مال نمی آید(همه بی نیاز می شوند)
4- دشمنی و ستیزه جویی از تمام موجودات گرفته می شود.
5- امنیت و آسایش به قدری زیاد می شود که صفحۀ گیتی مانند یک صفحۀ ساخته شده از نقره نرم می شود.(2)
رسول اکرم(ص) دربارۀ قیام فرزندش و کیفیت آن چنین می فرمایند:
مهدی(ع) ظاهر می شود در حالی که قطعه ابری بر سر آن حضرت قرار گرفته است. در آن حال، منادی فریاد می زند: ای جهانیان! این است مهدی آل محمد و جانشین خداوند در روی زمین. از او متابعت کنید.(3)
جابربن عبدا... انصاری از حضرت خاتم الانبیاء(ص) در ارتباط با حوادث و مصائب آخرالزمان و قبل از ظهور چنین بیان می کند:
رسول گرامی اسلام(ص) فرمود: مهدی این امت از ما خاندان رسالت است(گویی حضرت رسول(ص) به وجود مقدس حضرت مهدی(ع) که از فرزندان آن حضرت است افتخار می کند) وقتی که دنیا پر از هرج و مرج شد و فتنه ها در میان مردم نمایان گشت و امنیت از راهها گرفته شد و بعضی از این مردم به بعضی دیگر هجوم آوردند و بزرگان قوم به زیردستان رحم نکردند و افراد کم سن و سال به بزرگان و کهنسالان احترام نگذاشتند، در چنین ایامی، خداوند مهدی ما را که نهمین فرزند پسر امام حسین(ع) است مأمور می کند دژهای گمراهی را درهم بکوبد و قلبهای غافل(وامانده از خیر و آکنده از شر) را تسخیر کند و دین مقدس اسلام را در آخرالزمان بر پا دارد، چنانکه من در اول زمان آن را برپا داشتم. بعلاوه، فرزندم مهدی جهان را پر از عدل و داد می کند آنگاه که پر از جور شده باشد.(4)
در حدیث لوح حضرت زهرای مرضیه(س) پس از بیان ویژگیهای ائمۀ معصومین(ع) نوبت به حضرت بقیة ا...(عج) می رسد. خداوند می فرماید:
بعد از امام حسن عسکری(ع) دین خود را به وسیلۀ فرزندش که رحمت واسعه برای جهانیان است کامل می گردانم. خصوصیات او به این شرح است: کمالات حضرت موسی بن عمران در اوست، بهای حضرت عیسی دارد و صبر و بردباری حضرت ایوب در وجود مقدسش جمع شده است [دیگر از نشانه های غیبت حضرتش این است:] اولیاء و بندگان صالح من به خاطر فشار ستمگران در زمان غیبت او در ذلت به سر می برند و سرهای بریدۀ آنها را به عنوان تحفه برای یکدیگر می فرستند، چنانکه سرهای ترک و دیلم را پیشکش یکدیگر می کردند. بندگان و اولیای مرا می کشند و می سوزانند و مرعوب دشمنان باشند و زمین از خون آنها رنگین شود و ناله و شیون زنهای آنها بلند باشد. اینها در حقیقت دوستان منند و به وسیلۀ آنها انوع بلاها و فتنه های کور و تاریک را از مردم دفع می کنم و زلزله ها را به برکت وجود آنها برمی دارم. بر آنها باد درودها و رحمت پروردگارشان و آنها هستند هدایت یافتگان.(5)
پی نوشت: 1- روزگار رهایی، ص429 /// 2- همان مأخذ، ص554 /// 3- الامام المهدی(عج) من المهد الی الظهور، ص365 /// 4- بحارالانوار، ج52، ص266 /// 5- اختصاص مفید، ص207
مختصری درباره يکی از مشاهير ديزان
ميرزا علی آقااحمدی ديزانی
دانشمند ، اديب و نويسنده توانا ی دوره قاجاريه که آوازه ی شهرتش به اطراف و اکناف کشور رسيده بود تا جايي که ناصرالدين شاه قاجار پس از درک مراتب فضل و دانش ايشان با دستخط خود از وی تمجيد نموده و مقرری تعيين می نمايد. اما عمر ناصرالدين شاه به سر آمده و دستور شاه محقق نمی گردد.
دست خط ناصرالدين شاه بنا به دلايلی مفقود گرديده است.
نامه ناصرالدين شاه قاجار
همواره بر همم عاليه و رتبه شاهانه لازم و مهتمم است که درباره ارباب علم بذل و مرحمتی فرمائيم . لذا بر حسب لياقت و شايستگی عمده المشايخ ، فخر السالکين آقا شيخ علی آقااحمدی ديزانی ،سالی يک خروار غله به وزن جديد و يک تومان پول به مشار اليه التفات فرموديم.
مقرر آنکه حکام و نواب محال طالقان هر ساله اين غله و مبلغ را به مشاراليه رسانده و در عهده شناسند.
ناصرالدين شاه قاجار

ديزان بهشت ايران
چه ديزانی که بر وی نشعه ی خلد برين باشد حقيقت خاک آن مشک و هوايش دلبرين باشد
حقيقت منزل نيکان و دارالمومنين باشد ندارم باک گويم، جنت روی زمين باشد
نپندارم بهشت جاودان هم اينچنين باشد
********************
نديدم من مکانی چون گذرچال و هوای او يقين کوثر نباشد بِه ،ز آب چشمه های او
بهشتش جا بود هرکس، گَذرچال است جای او بنازم قدرت بنا ،که بنهاده بنای او
که این محکم ستون، مستوجب صد آفرين باشد
********************
کُتاکانَش حقيقت از بهشت جاودان بهتر نترسم گويم ار باشد، زمينش زاسمان بهتر
بهاروسبزه و آبش، زفردوس و جنان بهتر هوای فصل تابستان آن باشد ز جان بهتر
که آن هم جزوی از الطاف رب العالمين باشد
***********************
فزايد عمر را عمری دگر بوی بهار او نکوتر نيست سبزه،از مرغزار او
چوبوی عنبر و مشک است بوی لاله زار او صدای کبک و بانگ قمری و شور هزار او
نپندارم زمينی بهتر از اين سرزمين باشد
****************************
پراکنده شود دل از هوای جيردشت او بسا کس آرزو دارند به سير و گشت او
به سوی قلعه سو بنشين و بنگر دشت و صحرا را به هر سويي نظر انداز پايين تا به بالا را
تفکر ساعتی بِه از عبادات سنين باشد
*****************************
به آب چپ دره يک جدولی از سلسبيل آيد نه از آن آب به عمان و نه بر رود نيل آيد
اگر زان آب يک قطره ،به کام اين عليل آيد شفايش ناگهان از جانب رب جليل آيد
که هر يک قطره بهتر،زصد ماء معين باشد
***********************
عجب جای خوش و دلباز باشد چاک ميرزاچاک زند اندر مشامم بوی مشک از خاک ميرزاچاک
مگو از چشمه آبش ،بگو ترياک ميرزاچاک که باران آب حيوان ريزد از افلاک ميرزاچاک
کجا زان آّ جامی قسمت اين دل غمين باشد؟
************************
چو يعقوب گاهره ملکی،مرا جايي گمان باشد! مرا آب فلک چُشمه بِه از آب جنان باشد
سه چُشمه فصل تابستان بهشت جاودان باشد نپندارم چنين ملکی جميع طالقان باشد!
مرا اين آرزوها،برده در زير زمين باشد
************************
برايم تخته باشد بی شک از تخت شهان بهتر نشستن بر سر آن تخت از تخت روان بهتر
بهار آبِ وَزِندانِ وی از روح و روان بهتر يخِ کَنديل و آب آن وَزِند از ديگران بهتر
گمانم نه،که ملکی آب وی باشد از اين بهتر!
**********************
زِ آب چشمه وَربَند کی گردد فراموشم ندانم باشدم قسمت، دگر زان آب من نوشم
زِ قبرم گر به ياد آيد، ز روی سينه بخروشم زِ يادِ دُق زمين يورد و سه تا در می رود هوشم
به هر ساعت مرا در سينه آه آتشين باشد
**************************
به خُشکالی نشين و آب رود ده تماشا کن مکان مرتفع بنشين و سير کوه و صحرا کن
جوانی را به ياد آور ،زسينه شور و غوغا کن چو دنيا رفت از دست،آخرت از حق تمنا کن
عجب واديست اما نان در آن اکسير اعظم شد!!
******************************
آب حيوان: آب حيات
شعر از مرحوم راجی شاعر بلند آوازه ی ديزان
نقل از:مرحوم کيفعلی سلطانيان خدايشان بيامرزاد

در صورت کپی برداری نام منبع ذکر شود

طالقان در عهد قاجاريه
ناصرالدين شاه از جمله شاهان قاجاریه بود که به سیر و سفر علاقه فراوانی داشت و به طالقان و مردم آن ناحیه عطف توجه داشته است. اسنادی در دست است که نشان می دهد برای عده ای از مشایخ طالقان از جمله شیخ علی آقااحمدی دیزانی طالقانی و میرزا محمد ولد حاجی سید حسن طالقانی مستمری برقرار نموده است.
ناصرالدین شاه به سال 1301 هجری قمری از رودبار کلاردشت به پراچان و دیزان طالقان آمده و شرح این سفر در برخی از منابع آن روزگار به رشته تحریر در آمده است. از آن جمله نسخه خطی کتابخانه ملک تحت عنوان " سحر سامره و سفر ناصری " نوشته غلامحسین افضل الملک زندی شیرازی می باشدکه این نسخه منحصر در کتابخانه ملک نگهداری می شود.
یک نسخه خطی جغرافیای قدیم طالقان منسوب به اعتماد السلطنه به شماره 60 در کتابخانه ملی محفوظ است . نسخه دیگر این کتاب تحت عنوان " جغرافیای قدیم و جدید طالقان و تواریخ و حکایات متعلقه " در کتابخانه وزارت دارایی در تهران بود. در این کتابخانه هشت مجموعه جلد شده از کتابها و رساله های مختلف خطی وجود داشت که همه در عهد پادشاهی ناصرالدین شاه و پس از سال 1290 هجری قمری تالیف و تهیه شده است. در آغاز و در پایان بعضی از این کتابها و رساله ها مولفان سبب تالیف را چنین نوشته اند : " به حسب فرمان ناصرالدین شاه و یا درخواست اعتمادالسلطنه ، فلان والی بر تدوین و تالیف این اثر همت گمارده اند. چون اکثریت این مجموعه در موضوع تاریخ و جغرافیای شهرها و ایالات و تعداد جمعیت و اسماء طوایف است و همه در دست اعتمادالسلطنه بوده است . لذا اغلب اهل تحقیق عصر ما که مجموعه های مذکور را دیده اند آنها را مآخذ و تقریبا اساس کار تالیف محمد حسن خان و مجلدات چاپ نشده « مراه البلدان ناصری » دانسته اند. از وقایع عهد ناصری تبعید فرهاد میرزا به طالقان است . فرهاد میرزا معتمدالدوله در نامه ای که از طالقان برای فریدون میرزا نوشته در خصوص آب و هوای طالقان می ویسد :
« متاع این ولایت (طالقان) در این هنگام سرد و روز برد و برد است. هر چه در تهران حرف است، اینجا برف است. از شدت ثلوج مدتی راه دخول و خروج مسدود است، کبک هم دارد... ».
مختصری ازتاريخ طالقان (نقل از کتاب تاريخ طالقان)
|
مقايسه تعداد خانوار و جمعيت بعضی از روستاهای طالقان در گذشته ای نه چندان دور | ||||||
|
نام روستا |
سال 1260 |
سال1320 |
سال1345 |
و ...سال 1386؟!!! | ||
|
|
تعداد خانوار |
جمعيت |
جمعيت |
تعداد خانوار |
جمعيت | |
|
ديزان |
120 |
؟ |
890 |
149 |
715 | |
|
ناريان |
70 |
؟ |
944 |
184 |
873 | |
|
مهران |
150 |
؟ |
636 |
121 |
551 | |
|
پراچان |
50 |
؟ |
511 |
105 |
555 | |
|
جوستان |
150 |
؟ |
858 |
105 |
504 | |
|
خيکان |
10 |
؟ |
126 |
26 |
123 | |
|
اورازان |
100 |
؟ |
648 |
93 |
502 | |
|
شهرک |
200 |
؟ |
1315 |
192 |
893 | |
|
ابصار |
40 |
؟ |
؟ |
5 |
25 | |
|
آسکان |
5 |
؟ |
169 |
17 |
102 | |
کل جمعيت طالقان بنا به گزارش سال هزار و سيصد و چهل و پنج 21660 نفربوده
است. از اين تعداد 7575نفر در بالاطالقان و 10317نفر در ميان طالقان و
3778نفر در پايين طالقان می زيسته اند.
اعتمادالسلطنه گويد: پيش از اين قرار مذکور طالقان 130 دهکده ی آباد
داشته است.

جمعيت طالقان در سال 1311 نيز در حدود 24300 نفر گزارش شده است.
آمار سازمانهای فرهنگی طالقان در سالهای 1344و 1345:
تعداد دبيرستانها:4
تعداد دبستانها:51
تعداد کلاسهای سپاه دانش: 12
تعداد کلاسهای سالمندان: 12
جمع دانش آموزان:3513نفر
تعداد روستاهای فاقد دبستان: 12
آمار بی سوادی: 10درصد جمعيت
اولين ها ی طالقان:
*برای اولين بار در چهارم تير ماه 1326 اتومبيلی تا پل شهرک
رفت.
*در 25 مرداد1338 دستگاه بی سيم در طالقان بکار گرفته شد.
*در تاريخ 28 آبانماه 1344 رشته سيم تلفن از طريق آبيک
،صمغ آباد به شهرک کشيده شد و آغاز بکار نمود.
*نخستين مدرسه در طالقان قبل از سال 1299 با موافقت وزارت
معارف و اوقاف و صنايع مستظرفه از محل درآمد موقوفات
بصورت ملی تاسيسُ شد.